<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>طوباي محبت</title>
		<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description>در اين وبلاگ حرفهاي دلمان را ترجيح داده‌ايم با قلم بزنيم كه كمتر از زبان در معرض هجوم شيطان است.</description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>The Promised Saviour</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/the-promised-saviour</link>
			<pubDate>20:07:00 +0430 جمعه، 6 فروردین 1400</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="main">داستان</category>			<guid isPermaLink="false">1229311@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;video controls=&quot;controls&quot; poster=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-1616772404146_std.original.jpg&quot;&gt;&lt;source src=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-1616772404146.mp4?mtime&quot; /&gt;&lt;/video&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/the-promised-saviour&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><video controls="controls" poster="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-1616772404146_std.original.jpg"><source src="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-1616772404146.mp4?mtime" /></video></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/the-promised-saviour">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/the-promised-saviour#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1229311</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نگاهی دیگر به تاسوعا</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/نگاهی-دیگر-به-تاسوعا</link>
			<pubDate>16:41:00 +0430 شنبه، 8 شهریور 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="main">داستان</category>			<guid isPermaLink="false">1059068@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;h4 style=&quot;padding-right: 30px; text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;نگاهی دیگر به تاسوعا&lt;/span&gt;&lt;/h4&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;روز تاسوعا روز اتساع است یعنی وسعت یافتن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;در این روز هر کس که بتواند خود را به نفس اطاعت پذیر و ولایتمدار حضرت ابوالفضل نزدیک کند، می‌تواند بهره برده و ظرفیت وجود خود را گشایش دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;در مسیر کربلا عده‌ای به عقل رجوع کردند و نه خود با امام رفتند و نه موافق رفتن امام بودند، اما عده‌ای بر مرکب عشق سوار شدند که امیر این عده ابوالفضل است که پشت سر قافله سالار عشق حرکت کرد و با ولی زمان و امامش به وحدت رسید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;چگونه در مسیر این عشق قرار بگیریم؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;برای حرکت در این مسیر باید همچون ابوالفضل العباس عبد بود و با عشق عبد بود. اول ما را در دامنه ارتباطات محدود می‌سنجند و اگر نمره گرفتیم به کلاس بالاتر می‌برند. اول باید در روابط فردی و خانوادگی نمره محبت بیاوریم و سپس در حوزه اجتماع و ولایت امام وارد شویم. اگر چنین شد و از شراب عشق به ما چشاندند، دیگر به خود و ماده بی‌اعتنا می‌شویم و پرواز روح در آسمان عشق آغاز خواهد شد. وقتی که حضرت ابوالفضل به شریعه فرات می‌رسند و برای پر کردن مشک، دستان مبارک را به زیر آب می‌برند، خنکای آب را حس می‌کنند و عرق شرم بر پیشانی مبارکشان می‌نشیند که وای بر من که مولایم با لبان تشنه می‌جنگد و دستان من خنکای آب را حس می‌کند و همان جاست که دستانش را فنا می‌خواهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;پس از آن برای رساندن آب به خیمه می‌جنگد و هر لحظه ضربتی و کنار رفتن حجابی&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;آنگاه تیری بر چشمان زیبایش فرود می‌آید و آخرین حجاب هم کنار می‌رود و دیگر خود را با ولی‌الله یکی می‌بیند و او را برادر خطاب می‌کند و سرش بر دامن او قرار می‌گیرد و در اصل بر دامان مادر که مرکز این عشق است می‌افتد&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;طوبی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/نگاهی-دیگر-به-تاسوعا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="padding-right: 30px; text-align: right;"><span style="color: #000000;">نگاهی دیگر به تاسوعا</span></h4>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">روز تاسوعا روز اتساع است یعنی وسعت یافتن.</span><br /><span style="color: #000000;">در این روز هر کس که بتواند خود را به نفس اطاعت پذیر و ولایتمدار حضرت ابوالفضل نزدیک کند، می‌تواند بهره برده و ظرفیت وجود خود را گشایش دهد.</span><br /><span style="color: #000000;">در مسیر کربلا عده‌ای به عقل رجوع کردند و نه خود با امام رفتند و نه موافق رفتن امام بودند، اما عده‌ای بر مرکب عشق سوار شدند که امیر این عده ابوالفضل است که پشت سر قافله سالار عشق حرکت کرد و با ولی زمان و امامش به وحدت رسید.</span><br /><span style="color: #000000;">چگونه در مسیر این عشق قرار بگیریم؟</span><br /><span style="color: #000000;">برای حرکت در این مسیر باید همچون ابوالفضل العباس عبد بود و با عشق عبد بود. اول ما را در دامنه ارتباطات محدود می‌سنجند و اگر نمره گرفتیم به کلاس بالاتر می‌برند. اول باید در روابط فردی و خانوادگی نمره محبت بیاوریم و سپس در حوزه اجتماع و ولایت امام وارد شویم. اگر چنین شد و از شراب عشق به ما چشاندند، دیگر به خود و ماده بی‌اعتنا می‌شویم و پرواز روح در آسمان عشق آغاز خواهد شد. وقتی که حضرت ابوالفضل به شریعه فرات می‌رسند و برای پر کردن مشک، دستان مبارک را به زیر آب می‌برند، خنکای آب را حس می‌کنند و عرق شرم بر پیشانی مبارکشان می‌نشیند که وای بر من که مولایم با لبان تشنه می‌جنگد و دستان من خنکای آب را حس می‌کند و همان جاست که دستانش را فنا می‌خواهد.</span><br /><span style="color: #000000;">پس از آن برای رساندن آب به خیمه می‌جنگد و هر لحظه ضربتی و کنار رفتن حجابی&#8230;</span><br /><span style="color: #000000;">آنگاه تیری بر چشمان زیبایش فرود می‌آید و آخرین حجاب هم کنار می‌رود و دیگر خود را با ولی‌الله یکی می‌بیند و او را برادر خطاب می‌کند و سرش بر دامن او قرار می‌گیرد و در اصل بر دامان مادر که مرکز این عشق است می‌افتد&#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000000;">طوبی</span></p>
<p style="text-align: right;"> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/نگاهی-دیگر-به-تاسوعا">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/نگاهی-دیگر-به-تاسوعا#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1059068</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>ماه کامل است اما امشب شب چهاردهم نیست!</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/ماه-کامل-است-اما-امشب-شب-چهاردهم-نیست</link>
			<pubDate>01:12:00 +0430 شنبه، 8 شهریور 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="alt">دل‌نوشته</category>
<category domain="main">مذهبي</category>			<guid isPermaLink="false">1058190@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;عکس ماه در آب افتاده بود قرص ماه گویی کامل بود با آنکه شب نبود و شب چهاردهم نبود! کنار آب نشست و نگاه خسته‌اش با امید به قطرات آب دوخته شد که می‌رقصیدند و او را دعوت می‌کردند که لبان تشنه‌اش را میهمان کند به نوشیدن جرعه‌ای&amp;#8230; دست را به آب زد و قطرات آب دست ملتهبش را در آغوش کشیدند. خنکای آب در پوست دوید و بی‌اختیار زبانش بر لبان خشکش کشیده شد. اما فقط لحظه‌ای بود و شاید حتی کمتر از لحظه‌ای. اخم به پیشانی بلندش نشست و نهیبی بر دل زد: عباس چگونه به خود اجازه دادی که خنکای آب بر دستت نشیند در حالیکه لبان مولایت از تشنگی ترک خورده! به دستانش نگاهی انداخت و غرید: در راه مولایم قربانی شوید تا راضی شوم وگرنه مرا با شما تا قیامت کاری نیست. مشک را بر دوش انداخت و سوار اسب شد&amp;#8230; اکنون ماه بر زمین افتاده و خورشید بر پیکرش نماز عشق می‌خواند. با چشمهایش همه جا را می‌کاود و ناگاه خم می‌شود و از زمین چیزی را برمی‌دارد. حسین چه می‌کند؟! آن چیست که بر دیده و لب نهاده و می‌بوسد؟ همه هستی به نظاره برخاسته برای دیدن این صحنه زیبای عشق. آری این دست عباس است که بو‌سه‌گاه حسین شده است. دستی که عباس او را نهیب می‌زند و قربانیش می‌خواهد. قربانی پذیرفته شده و عشق به مسلخ رفته است. ماه اکنون کامل گشته است اما امشب شب چهاردهم نیست! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;طوبی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/ماه-کامل-است-اما-امشب-شب-چهاردهم-نیست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">عکس ماه در آب افتاده بود قرص ماه گویی کامل بود با آنکه شب نبود و شب چهاردهم نبود! کنار آب نشست و نگاه خسته‌اش با امید به قطرات آب دوخته شد که می‌رقصیدند و او را دعوت می‌کردند که لبان تشنه‌اش را میهمان کند به نوشیدن جرعه‌ای&#8230; دست را به آب زد و قطرات آب دست ملتهبش را در آغوش کشیدند. خنکای آب در پوست دوید و بی‌اختیار زبانش بر لبان خشکش کشیده شد. اما فقط لحظه‌ای بود و شاید حتی کمتر از لحظه‌ای. اخم به پیشانی بلندش نشست و نهیبی بر دل زد: عباس چگونه به خود اجازه دادی که خنکای آب بر دستت نشیند در حالیکه لبان مولایت از تشنگی ترک خورده! به دستانش نگاهی انداخت و غرید: در راه مولایم قربانی شوید تا راضی شوم وگرنه مرا با شما تا قیامت کاری نیست. مشک را بر دوش انداخت و سوار اسب شد&#8230; اکنون ماه بر زمین افتاده و خورشید بر پیکرش نماز عشق می‌خواند. با چشمهایش همه جا را می‌کاود و ناگاه خم می‌شود و از زمین چیزی را برمی‌دارد. حسین چه می‌کند؟! آن چیست که بر دیده و لب نهاده و می‌بوسد؟ همه هستی به نظاره برخاسته برای دیدن این صحنه زیبای عشق. آری این دست عباس است که بو‌سه‌گاه حسین شده است. دستی که عباس او را نهیب می‌زند و قربانیش می‌خواهد. قربانی پذیرفته شده و عشق به مسلخ رفته است. ماه اکنون کامل گشته است اما امشب شب چهاردهم نیست! </span></p>
<p><span style="color: #000000;">طوبی</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/ماه-کامل-است-اما-امشب-شب-چهاردهم-نیست">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/ماه-کامل-است-اما-امشب-شب-چهاردهم-نیست#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1058190</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمدی...</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/اگر-از-خودخواهی-کسی-به-تنگ-آمدی</link>
			<pubDate>10:39:00 +0430 جمعه، 27 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="main">دل‌نوشته</category>
<category domain="alt">بدون موضوع</category>
<category domain="alt">اجتماعی</category>
<category domain="alt">كوتاه نوشت</category>			<guid isPermaLink="false">1042811@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;??&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده‌ای،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;او را خوار مساز&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی..&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت میگیری تا خیلی آرام رهایش کنی ، شاپرک میان دستانت له میشود &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;نیت تو کجا و سرنوشت کجا !!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;هنگامی که افسرده‌ای ، بدان جایی در اعماق وجودت ، حضور &amp;#8221; خدا &amp;#8221; را فراموش کرده‌ای &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;لحظه‌ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;تنها مهاجرانی هستند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;که هرگز بر نمی گردند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;هرگز !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;ﮔﻼﯾـﻪ ﻫﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﻧـﺪﺍﺭد &amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;اما ﮐﻨــــﺎﯾﻪ ﻫــﺎ ﻭﯾــﺮﺍﻥ می‌کند !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;??&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/اگر-از-خودخواهی-کسی-به-تنگ-آمدی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><br /><span style="color: #000000;">??</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده‌ای،</span><br /><span style="color: #000000;">او را خوار مساز</span><br /><span style="color: #000000;">بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی..</span></p>
<p><span style="color: #000000;">گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت میگیری تا خیلی آرام رهایش کنی ، شاپرک میان دستانت له میشود &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000000;">نیت تو کجا و سرنوشت کجا !!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">هنگامی که افسرده‌ای ، بدان جایی در اعماق وجودت ، حضور &#8221; خدا &#8221; را فراموش کرده‌ای &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000000;">لحظه‌ها</span><br /><span style="color: #000000;">تنها مهاجرانی هستند</span><br /><span style="color: #000000;">که هرگز بر نمی گردند</span><br /><span style="color: #000000;">هرگز !</span></p>
<p><span style="color: #000000;">ﮔﻼﯾـﻪ ﻫﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﻧـﺪﺍﺭد &#8230;</span><br /><span style="color: #000000;">اما ﮐﻨــــﺎﯾﻪ ﻫــﺎ ﻭﯾــﺮﺍﻥ می‌کند !</span></p>
<p><span style="color: #000000;">??</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/اگر-از-خودخواهی-کسی-به-تنگ-آمدی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/اگر-از-خودخواهی-کسی-به-تنگ-آمدی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1042811</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>عشق زندگیت</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/عشق-زندگیت</link>
			<pubDate>00:29:00 +0430 یکشنبه، 22 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="main">دل‌نوشته</category>
<category domain="alt">اجتماعی</category>			<guid isPermaLink="false">1040878@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;هیچوقت &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;عشقِ زندگیتـونُ&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px; color: #000000;&quot;&gt; اونی که دلیلِ تک تک ضربانِ قلبتـون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px; color: #000000;&quot;&gt; و خونِ جاریِ تو رگاتونه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;رو&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;با کسی مقایسه نکنید&amp;#8230;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px; color: #000000;&quot;&gt; با هیـچکس&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;آدم ها&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;همه چیزشون باهم فرق میکـنه&amp;#8230;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;اسمشون، چهره و علایق و&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;دونه به دونه یِ اخلاقشون&amp;#8230;.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;اونی که کنارته رو سفت&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;بچسبونش به دلت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px; color: #000000;&quot;&gt; نگهش دار و قفل کن به زندگیت&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;اون از تمومِ دنیا&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;واسه دوست داشتن و&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;عشق ورزیدن&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;&amp;#8220;تــو&amp;#8221; رو انتخـاب کرده&amp;#8230;.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;حیف نیست چشماتُ ببنـدی&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;رو همه خـوبیاشُ&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;چشـم بدوزی به ظاهرِ قشنگِ&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;آدما و رابطـه هایِ دیگه&amp;#8230;.؟&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;رو بَدی هایِ صاحبِ قلب&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;و روحت اگه چشماتُ ببندی&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;میبینی یه دنیـا خوبی تو دل&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;و رفتارشه &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;که گرم میکنه دلتُ به&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;بودنشُ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;سردت میکنـه از همه یِ&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;آدم هایِ دیگه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;میبیـنی&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;چقـد طعمِ بــودنش&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;فرق داره با بقیـه&amp;#8230;.&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;ببند چشمِ روحتُ رو بـدیاش&lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;تا خـودش و خوبی هاش پـُر کنه&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px; color: #000000;&quot;&gt;دنیاتُ، دلتُ&amp;#8230;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;فاطمه صابری‌نیا &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;a style=&quot;color: #000000;&quot; href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-image-1981462133944112523jpg.jpg?mtime=1594497450&quot;&gt;&lt;img class=&quot;wp-image-289498 alignnone size-full&quot; src=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-image-1981462133944112523jpg.jpg?mtime=1594497450&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;472&quot; height=&quot;472&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/عشق-زندگیت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">هیچوقت <span style="font-size: 16px;">عشقِ زندگیتـونُ&#8230;</span></span></p>
<p><span style="font-size: 16px; color: #000000;"> اونی که دلیلِ تک تک ضربانِ قلبتـون</span></p>
<p><span style="font-size: 16px; color: #000000;"> و خونِ جاریِ تو رگاتونه </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 16px;">رو</span> <span style="font-size: 16px;">با کسی مقایسه نکنید&#8230;.</span></span></p>
<p><span style="font-size: 16px; color: #000000;"> با هیـچکس&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <span style="font-size: 16px;">آدم ها</span> <span style="font-size: 16px;">همه چیزشون باهم فرق میکـنه&#8230;.</span></span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <span style="font-size: 16px;">اسمشون، چهره و علایق و</span> <span style="font-size: 16px;">دونه به دونه یِ اخلاقشون&#8230;.</span></span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <span style="font-size: 16px;">اونی که کنارته رو سفت</span> <span style="font-size: 16px;">بچسبونش به دلت</span></span></p>
<p><span style="font-size: 16px; color: #000000;"> نگهش دار و قفل کن به زندگیت&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <span style="font-size: 16px;">اون از تمومِ دنیا</span> <span style="font-size: 16px;">واسه دوست داشتن و</span> <span style="font-size: 16px;">عشق ورزیدن</span> <span style="font-size: 16px;">&#8220;تــو&#8221; رو انتخـاب کرده&#8230;.</span> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 16px;">حیف نیست چشماتُ ببنـدی</span> <span style="font-size: 16px;">رو همه خـوبیاشُ</span> <span style="font-size: 16px;">چشـم بدوزی به ظاهرِ قشنگِ</span> <span style="font-size: 16px;">آدما و رابطـه هایِ دیگه&#8230;.؟</span> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 16px;">رو بَدی هایِ صاحبِ قلب</span> <span style="font-size: 16px;">و روحت اگه چشماتُ ببندی</span> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 16px;">میبینی یه دنیـا خوبی تو دل</span> <span style="font-size: 16px;">و رفتارشه </span></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 16px;">که گرم میکنه دلتُ به</span> <span style="font-size: 16px;">بودنشُ </span></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="font-size: 16px;">سردت میکنـه از همه یِ</span> <span style="font-size: 16px;">آدم هایِ دیگه</span></span></p>
<p><span style="color: #000000;"> <span style="font-size: 16px;">میبیـنی</span> <span style="font-size: 16px;">چقـد طعمِ بــودنش</span> <span style="font-size: 16px;">فرق داره با بقیـه&#8230;.</span> <span style="font-size: 16px;">ببند چشمِ روحتُ رو بـدیاش</span> <span style="font-size: 16px;">تا خـودش و خوبی هاش پـُر کنه</span> </span></p>
<p><span style="font-size: 16px; color: #000000;">دنیاتُ، دلتُ&#8230;. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">فاطمه صابری‌نیا </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><a style="color: #000000;" href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-image-1981462133944112523jpg.jpg?mtime=1594497450"><img class="wp-image-289498 alignnone size-full" src="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/wp-image-1981462133944112523jpg.jpg?mtime=1594497450" alt="" width="472" height="472" /></a></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/عشق-زندگیت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/عشق-زندگیت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1040878</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>تلخِ جذاب</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/تلخِ-جذاب</link>
			<pubDate>23:15:00 +0430 جمعه، 20 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="alt">اجتماعی</category>
<category domain="main">كوتاه نوشت</category>			<guid isPermaLink="false">1040321@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;تلخِ جذاب فقط قهوه است! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;بعضی حرفها خیلی بار تلخی دارند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; و تا مدتها ذهن فرد رو آشفته می‌کنن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; کمی مهربون‌تر حرف بزنیم♥️ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&lt;a style=&quot;color: #000000;&quot; href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/1953790_thumb.jpg?mtime=1594406546&quot;&gt;&lt;img class=&quot;wp-image-289315 alignnone size-full&quot; src=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/1953790_thumb.jpg?mtime=1594406546&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;370&quot; height=&quot;230&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/تلخِ-جذاب&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">تلخِ جذاب فقط قهوه است! </span></p>
<p><span style="color: #000000;">بعضی حرفها خیلی بار تلخی دارند</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> و تا مدتها ذهن فرد رو آشفته می‌کنن</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> کمی مهربون‌تر حرف بزنیم♥️ </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><a style="color: #000000;" href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/1953790_thumb.jpg?mtime=1594406546"><img class="wp-image-289315 alignnone size-full" src="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/media/blogs/toobamohabbat/mobile/1953790_thumb.jpg?mtime=1594406546" alt="" width="370" height="230" /></a></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/تلخِ-جذاب">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/تلخِ-جذاب#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1040321</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>این تبریک‌ها را نگوییم!</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/این-تبریک-ها-را-نگوییم</link>
			<pubDate>13:51:00 +0430 سه شنبه، 10 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="alt">اجتماعی</category>
<category domain="main">كوتاه نوشت</category>			<guid isPermaLink="false">1027770@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;◾️این تبریک‌ها را نگوییم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;— ان‌شاالله شاسی‌بلند بخری.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;— ان‌شاالله صدوبیست‌متری بخری.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;شاید فکر کنید مته به خشخاش می‌گذارم اما وقتی کسی ماشین یا خانه خریده این جملات را به او نگوییم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;ما با خوش‌دلی این حرف‌ها را می‌زنیم اما شاید این تمام توان کسی است که با جان کندن پراید قسطی، دست‌دوم یا یک خانه‌ی شصت‌متریِ چندسال‌ساخت خریده.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;با این جملات انگار جان کندن و وام گرفتن و رنج کشیدنش را نادیده می‌گیریم و به او می‌گوییم کاری نکرده و درحالی‌که هنوز نفس‌نفس می‌زند باید خودش را برای مسابقه‌ی شاسی‌بلند و صد‌و‌بیست‌متری آماده کند وگرنه باخته!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;— ان‌شاالله با این ماشین کلی سفر خوب برید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;— ان‌شالله تو این خونه شادی و خوشبختی رو تجربه کنید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;من معمولاً این جمله‌ها را می‌گویم. می‌دانم طرف هم خودش عقلش می‌رسد و هم تلاش خواهد کرد آنها را بهتر کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;در این روزهایی که فشارهای اقتصادی و روانی استقامت روحی‌مان را در هم شکسته، کمی بیشتر مراقب هم باشیم. مواظب واژه‌ها، نگاه‌ها.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;به هم برای لذت بردن از داشته‌های هرچند اندک کمک کنیم. هل دادن همدیگر برای ورود به مسابقه‌ی بی‌انتهای خرید اشیا حتی با حسن‌نیت اشتباه است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; احسان محمدی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/این-تبریک-ها-را-نگوییم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">◾️این تبریک‌ها را نگوییم!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">— ان‌شاالله شاسی‌بلند بخری.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">— ان‌شاالله صدوبیست‌متری بخری.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">شاید فکر کنید مته به خشخاش می‌گذارم اما وقتی کسی ماشین یا خانه خریده این جملات را به او نگوییم.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">ما با خوش‌دلی این حرف‌ها را می‌زنیم اما شاید این تمام توان کسی است که با جان کندن پراید قسطی، دست‌دوم یا یک خانه‌ی شصت‌متریِ چندسال‌ساخت خریده.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">با این جملات انگار جان کندن و وام گرفتن و رنج کشیدنش را نادیده می‌گیریم و به او می‌گوییم کاری نکرده و درحالی‌که هنوز نفس‌نفس می‌زند باید خودش را برای مسابقه‌ی شاسی‌بلند و صد‌و‌بیست‌متری آماده کند وگرنه باخته!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">— ان‌شاالله با این ماشین کلی سفر خوب برید.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">— ان‌شالله تو این خونه شادی و خوشبختی رو تجربه کنید.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">من معمولاً این جمله‌ها را می‌گویم. می‌دانم طرف هم خودش عقلش می‌رسد و هم تلاش خواهد کرد آنها را بهتر کند.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">در این روزهایی که فشارهای اقتصادی و روانی استقامت روحی‌مان را در هم شکسته، کمی بیشتر مراقب هم باشیم. مواظب واژه‌ها، نگاه‌ها.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">به هم برای لذت بردن از داشته‌های هرچند اندک کمک کنیم. هل دادن همدیگر برای ورود به مسابقه‌ی بی‌انتهای خرید اشیا حتی با حسن‌نیت اشتباه است.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> احسان محمدی</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/این-تبریک-ها-را-نگوییم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/این-تبریک-ها-را-نگوییم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1027770</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>چرا شاهچراغ؟</title>
			<link>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/چرا-شاهچراغ-3</link>
			<pubDate>18:20:00 +0430 یکشنبه، 8 تیر 1399</pubDate>			<dc:creator>طوباي محبت</dc:creator>
			<category domain="main">مذهبي</category>
<category domain="alt">داستان</category>			<guid isPermaLink="false">1025984@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;امیر عضدالدوله محافظان و خدمتکاران را مرخص کرد و گفت همه برگردند. وزیرش ابوالفتح راضی نبود: &amp;#8220;امیر اجازه بدهید حداقل دو نگهبان بر خانه بگماریم، صلاح نیست شب اینجا تنها بمانید.&amp;#8221; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;امیر خنده‌ای کرد و گفت: &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;&amp;#8221; نگران نباش ابوالعمید! پیرزن مراقب من است. قرارمان این بوده که تنها به خانه‌اش بروم.&amp;#8221; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;چاره‌ای نبود؛ امیر وارد خانه گلی پیرزن شد و ابوالفتح با خدم و حشم به قصر بازگشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; پیرزن ظرف شیر گرم را جلوی امیر گذاشت و خود کمی دورتر نشست:&amp;#8221; شیر را نوش جان کنید و بخوابید. من مراقبم هر وقت چراغ نمایان شد بیدارتان می‌کنم. همیشه ثلث آخر شب نمایان می‌شود و هنوز خیلی مانده.&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_ تو اصلا نمی‌خوابی مادر؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_تصدقت گردم نه! شب جمعه‌ها برای تک تک امواتم نماز می‌خوانم و بعد هم به نافله شب مشغولم تا صلات صبح. برای همین است که چراغ را بالای تپه شبهای جمعه می‌بینم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; _پس من هم بیدار می‌مانم. امیر این را گفت و شیررا سر کشید. اما دیرزمانی نگذشت که چشمانش گرم شد و دراز کشید و به خواب رفت. پیرزن اما سر سجاده به دعا و نماز مشغول بود. شب به نیمه رسیده بود. گاه صدای پارس سگی از دور می‌آمد و سکوت شب را می‌شکست. پیرزن بالای سر امیر آمد که راحت و بی‌خیال خوابیده بود. بزرگترین و مقتدرترین امیر آل بویه اکنون در خانه گلی پیرزنی فرتوت به خواب رفته بود. پیرزن به آرامی ملحفه‌ای روی او انداخت و به پنجره کوچک اتاقش نزدیک شد و به آرامی پرده کهنه را کنار زد. قلبش از هیجان نزدیک بود بایستد. چراغ! بله چراغ دوباره روشن و پرنور بالای تپه می‌درخشید. خود را بالای سر امیر رساند و فریاد زد: شاه چراغ! شاه چراغ! امیر ‌از خواب پرید و سراسیمه کنار پنجره کوچک چوبی رفت. بله! راست بود. چراغی پرنور بالای تپه می‌درخشید. سر و پا برهنه از خانه پیرزن بیرون زد و خود را به تپه رساند. اما وقتی کنار تپه رسید، اثری از چراغ نبود. پس به خانه پیرزن بازگشت و از پنجره دوباره بیرون را نگاه کرد. چراغ پرنور، بالای تپه می‌درخشید. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; _گوش کن ابوالفتح! شخص امین و صالحی را مامور این قضیه کن. تمام تپه و اطرافش باید بخوبی گشته شود. باید بدانم موضوع چیست. آیا مدفن اولیایی از خدا آنجاست یا کسی ما را بازی می‌دهد یا &amp;#8230;نمی‌دانم هر چه هست زودتر مرا از آن آگاه کن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; _سرورم! بزودی خبر آن را به شما خواهم داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_بگو ابوالفتح می‌شنوم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_امیر اکنون برایمان روشن شده است که آن تپه که هر شب جمعه نیمه‌های شب چراغی پرنور بالای آن درخشیدن می‌گیرد مزار و مدفن کیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt; _بگو تا بدانم، کیست؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_احمد‌بن‌موسی برادر علی‌بن‌موسی‌الرضا که عوامل مامون او را در اینجا به همراه جمعی از برادران و یارانش به شهادت رساندند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_عجب! از کجا دانستید؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_از انگشتری که بر انگشتش بود و بر نگین آن نقش &amp;#8220;العزه لله احمدبن موسی&amp;#8221; نقش بسته بود و قرائن دیگر. بدن مبارکش نیز بعد از گذشت این همه سال سالم مانده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;_پس باید برایش بارگاه و مقبره‌ای بسازم که زیارتگاه محبان اهل بیت گردد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;بله! اینگونه بود که نام آن حضرت به شاهچراغ معروف گشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;طوبی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/چرا-شاهچراغ-3&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">امیر عضدالدوله محافظان و خدمتکاران را مرخص کرد و گفت همه برگردند. وزیرش ابوالفتح راضی نبود: &#8220;امیر اجازه بدهید حداقل دو نگهبان بر خانه بگماریم، صلاح نیست شب اینجا تنها بمانید.&#8221; </span></p>
<p><span style="color: #000000;">امیر خنده‌ای کرد و گفت: </span><span style="color: #000000;">&#8221; نگران نباش ابوالعمید! پیرزن مراقب من است. قرارمان این بوده که تنها به خانه‌اش بروم.&#8221; </span><span style="color: #000000;">چاره‌ای نبود؛ امیر وارد خانه گلی پیرزن شد و ابوالفتح با خدم و حشم به قصر بازگشت. </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> پیرزن ظرف شیر گرم را جلوی امیر گذاشت و خود کمی دورتر نشست:&#8221; شیر را نوش جان کنید و بخوابید. من مراقبم هر وقت چراغ نمایان شد بیدارتان می‌کنم. همیشه ثلث آخر شب نمایان می‌شود و هنوز خیلی مانده.&#8221;</span></p>
<p><span style="color: #000000;">_ تو اصلا نمی‌خوابی مادر؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;">_تصدقت گردم نه! شب جمعه‌ها برای تک تک امواتم نماز می‌خوانم و بعد هم به نافله شب مشغولم تا صلات صبح. برای همین است که چراغ را بالای تپه شبهای جمعه می‌بینم.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> _پس من هم بیدار می‌مانم. امیر این را گفت و شیررا سر کشید. اما دیرزمانی نگذشت که چشمانش گرم شد و دراز کشید و به خواب رفت. پیرزن اما سر سجاده به دعا و نماز مشغول بود. شب به نیمه رسیده بود. گاه صدای پارس سگی از دور می‌آمد و سکوت شب را می‌شکست. پیرزن بالای سر امیر آمد که راحت و بی‌خیال خوابیده بود. بزرگترین و مقتدرترین امیر آل بویه اکنون در خانه گلی پیرزنی فرتوت به خواب رفته بود. پیرزن به آرامی ملحفه‌ای روی او انداخت و به پنجره کوچک اتاقش نزدیک شد و به آرامی پرده کهنه را کنار زد. قلبش از هیجان نزدیک بود بایستد. چراغ! بله چراغ دوباره روشن و پرنور بالای تپه می‌درخشید. خود را بالای سر امیر رساند و فریاد زد: شاه چراغ! شاه چراغ! امیر ‌از خواب پرید و سراسیمه کنار پنجره کوچک چوبی رفت. بله! راست بود. چراغی پرنور بالای تپه می‌درخشید. سر و پا برهنه از خانه پیرزن بیرون زد و خود را به تپه رساند. اما وقتی کنار تپه رسید، اثری از چراغ نبود. پس به خانه پیرزن بازگشت و از پنجره دوباره بیرون را نگاه کرد. چراغ پرنور، بالای تپه می‌درخشید. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">***</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> _گوش کن ابوالفتح! شخص امین و صالحی را مامور این قضیه کن. تمام تپه و اطرافش باید بخوبی گشته شود. باید بدانم موضوع چیست. آیا مدفن اولیایی از خدا آنجاست یا کسی ما را بازی می‌دهد یا &#8230;نمی‌دانم هر چه هست زودتر مرا از آن آگاه کن.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> _سرورم! بزودی خبر آن را به شما خواهم داد.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">***</span></p>
<p><span style="color: #000000;">_بگو ابوالفتح می‌شنوم. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">_امیر اکنون برایمان روشن شده است که آن تپه که هر شب جمعه نیمه‌های شب چراغی پرنور بالای آن درخشیدن می‌گیرد مزار و مدفن کیست.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> _بگو تا بدانم، کیست؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;">_احمد‌بن‌موسی برادر علی‌بن‌موسی‌الرضا که عوامل مامون او را در اینجا به همراه جمعی از برادران و یارانش به شهادت رساندند. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">_عجب! از کجا دانستید؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;">_از انگشتری که بر انگشتش بود و بر نگین آن نقش &#8220;العزه لله احمدبن موسی&#8221; نقش بسته بود و قرائن دیگر. بدن مبارکش نیز بعد از گذشت این همه سال سالم مانده است. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">_پس باید برایش بارگاه و مقبره‌ای بسازم که زیارتگاه محبان اهل بیت گردد. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">بله! اینگونه بود که نام آن حضرت به شاهچراغ معروف گشت. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">طوبی</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/چرا-شاهچراغ-3">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/چرا-شاهچراغ-3#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://toobamohabbat.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1025984</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
